خرید بک لینک

امروز روز دوم میشه من دارم نقاشی میکنم 

راستش ترسم کمی ریخته شده دیگه کاغذ پاره نمیکنم و میکشم ...اعتماد بهنفسم کمی بیشتر شده

خب من دارم تمام تلاشم رو میکنم که از افسردگی نجات پیدا کنم 

اینم از کار دوم

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 2:41

فقط خودم میدونم چقدر حالم بده ، حال بدی که نمیدونم چطور بهترش کنم! هر کاریمیکنم بهتر نمیشم ! من امروز خودمو کشتم تا با یکی ارتباط بگیرم .اما هیچکس در دسترس نبود ! دوست داشتم شده لبخند کسی رو ببینم .. نشد ! هیچکس نبود …بیرون رفتم و با دیدن بچه ها از دور هیجان زدم میکرد ، اما بچه ها با یه خدافظی و مراقب خودت باش ترکم میکردن و منم خدافظی کردم ! اما دردرونم .. نمیخواستم ..توروخدا با من حرف بزنید ، باهام شوخی کنید ! نمیخوام پای درد دل بشینید فقط حرف بزنید ! به عمه پیام دادن و به زنداداش زنگ زدن … ویدیو کال کردن با دوستام … هیچکس نبود ! شاید باورش سخت باشه من امروز تو پارک منتظر این بودم حداقل یه سگ خیابونی بیاد سمتم و من بتونم باهاش صحبت کنم ! وای خدایاحتی من امروز لیاقت اینم نداشتم ! و من اخر سر پناه اوردم به 

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 2:41

بعد مدتی دوباره اومدم راستش نمیخواستم بیام ، چاره ای نداشتم .. حالم بده نمیدونم چیکار کنم .. اینجا کسی نیست به من کمکی کنه... حسی که دارم غم نیست اما یه جورایی مثل حس پوچیه ... قلبم به اجبار میتپه و شبا نمیتونم بخوابم در حالی که دلم میخواد بخوابم درسته من مشغله ای ندارم که اینطور فشار عصبی روم باشه اما تا وقتی جای یه آدم بیکار و بدون اینکه مفید باشه و  حس اضافی بودن داشته باشه ، نباشید نمیفهمید چی میگم 

برچسب: نویسنده: پرهام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 2:41

صفحه بندی